با عرض سلام به تمامی دوستای آفتابی گلم
امیدوارم نماز و روزه و طاعات و عبادات تون مورد قبول حق قرار بگیره ![]()
مطلبی رو که تو این پست واسه تون انتخاب کردم دریافتی کوتاه از دعایی است
که متاسفانه به دلیل طولانی بود آن کمتر مورد توجه ما قرار گرفته در عین حالی
که بسیار بسیار زیباست.
دعای ابوحمزه ثمالی (برگرفته از کتاب شکواي سبز۲ نوشته سید مهدی شجاعی)
به امید اون روزی که همه ما لذت معنوی این دعا رو با تمام وجود حس کنیم
***********
سپاس خدائي را سزاست که هر وقت بخواهم ، مي توانم صدايش کنم و هرگاه در پي خلوتي با او
باشم ، بي هيچ واسطه اي مي توانم داشته باشم و او هميشه برآورنده خواسته هاي من است.
سپاس خدائي را سزاست که غير از او را نمي خوانم
و اگر بخوانم هم ، پاسخي نمي شنوم.
سپاس خدائي را سزاست که به غير او دل نمي بندم
و اگر ببندم هم ، دلم را مي شکند و پشتم را خالي مي کند.
سپاس خدائي را سزاست که از من بي نياز است اما با من دوستي مي کند و به من محبت مي ورزد.
خدايا ! من رسيده ام بدين پايه از اميد که تو آرزوهاي مرا با ترازوي لياقتهاي من نمي سنجي
ملاک تو در بخشش ، ارزش من نيست ؛ کرامت خود توست.
خداوندا ! به تو پناه مي برم از نفس قناعت ناشناس
و قلب بي خشوع
و دعاي بي اجابت
و عمل بي منفعت
خداوندا! من از تو ايمان مي طلبم ،
ايماني که تا ديدار خودت دوام بياورد و قلبم را از ريا و شک و
خودستائي و تملق طلبي در دينت پاک کني ،آن چنان که تمامي اعمال و رفتارم ، خالصانه تو را باشد.
خداوندا ! اگر ما اهل رحمت نيستيم ، اگر ما مستحق مغفرت نيستيم ،
تو که اهل جود و سخا و کرامتي .
دامنه رحمت تو بر گناهکاران تنگ نيست .اي آمرزنده هر گناه !
به نور تو بود که ما هدايت شديم و
به مدد فضل تو به قله استغنا رسيديم و شب و روز را در بستر نعمتهاي تو گذرانديم .
پس بر ما منت گذار و با ما چنان کن که شايسته خدائي توست که ما نيازمند رافت توئيم و
محتاج دستهاي رحمت تو.
الو ... الو... سلام
کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟
پس چرا کسي جواب نميده؟
يهو يه صداي مهربون! ..مثل اينکه صداي يه فرشتس .بله با کي کار داري کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من ميشنوم .کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟من با خدا کار دارم ...
هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم .
صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟؟؟
فرشته ساکت بود .بعد از مکثي نه چندان طولاني:نه خدا خيلي دوستت داره.مگه کسي
ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد
و با همان بغض گفت :اصلا اگه نگي خدا
باهام حرف بزنه گريه ميکنما...
بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛
بگو زيبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني مي کند بگو..ديگر بغض امانش را
بريده بود بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون،خداي قشنگم ميخواستم
بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟اين مخالف تقديره .چرا دوست
نداري بزرگ بشی؟آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم
.اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه فراموشت کنم؟
نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟نکنه يادم بره هر شب باهات قرار
داشتم؟مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.
مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست
نيستيم؟پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه
اينطوري نمي شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ،محبوب ترين مخلوق من.. چه زود خاطراتش
رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه...کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من
رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت.
کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند .دنيا براي تو
کوچک است ...
بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي...
کودک کنار گوشي تلفن،درحالي که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو
رفت

رمضان اسمى از اسماء الهى مىباشد و نبايستبه تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت،
بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام
محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مىدهيم.
هشام بن سالم نقل روايت مىنمايد و مىگويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام
باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.
فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء
الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيىء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف
الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله
تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1)
امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از
اسماء الله است كه نمىرود و نمىآيد كه شىء زائل و نابود شدنى مىرود و مىآيد، بلكه بگوئيد ماه
رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مىباشد، و ماه رمضان ماهى است،
كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى
بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب
(عليه السلام) روايتشده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما
رمضان» (2) شما به راستى نمىدانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است).
رمضان از مصدر «رمض» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين
واژهاى براستى از دقت نظر و لطافتخاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد
به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه
تحمل شدائد و عطش مىباشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى
تابستان.
و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مىگدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است.
در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب
تشنهتر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمىكند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت
ارضاى تمايلات خود وا مىدارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا
را به كار مىگيرد و مىگويد:
آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله
اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد
اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده.
پىنوشتها:
1- بحار جلد 96، ص 376، طبع اسلاميه
2- بحار، ج 96، ص 377
روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم صفحه 22
سيد حسين موسوى راد لاهيجى


زاهد ار زندى حافظ نكند فهم چه باك /دیو بگریزد از آن قوم كه قرآن خوانند ( حافظ )
مضمون مصراع دوم، ترجمهى روایتى است از حضرت على(ع) كه مىفرمایند:
«البیت الذّى یقرء فیه القرآن و یذكرُالله عزّ و جلّ فیه تكثر بركته و تحضره الملائكه و تَهجُره الشیطان»
با خانهاى كه در آن تلاوت قرآن شود و از خداوند یاد شود، بركت آن خانه افزون گردد، ملائكه در آن خانه
حاضر مىشوند و در نتیجه شیطان از آن خانه رانده مىگردد
سرچشمه حقایق و معارف اسلامى قرآن كریم است كه كتاب آسمانى و سند نبوّت پیغمبر اكرم(ص) و
سخن خداى تعالى است. قرآن كریم در مدت 23 سال زمان دعوت پیغمبر اكرم(ص) تدریجاً نازل شده و
نیازمندىهاى جامعه بشرى را پاسخ گفته است.
قرآن كتابى است كه در سخنان خود هدفى جز راهنمایى مردم به سوى سعادت ندارد. به عبارتى قرآن
كریم «اعتقاد درست»، «خلق پسندیده» و «عمل شایسته» را كه پایههاى سعادت فرد و جامعه
انسانى است با كلامى رسا تعلیم مىكند.
«و نزلنا علیك الكتاب تبیاناً لكلِّ شىءٍ و هُدىً و رحمه و بُشرى للمُسلمین»؛ (سورهى نحل، آیهى 89).
خلاصهى ترجمه: كتابى را كه هر چیز را روشن مىكند به سوى تو (اى پیامبر) فرتسادیم، و آن را
مایهى هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان قرار دادیم.
قرآن معارف اسلامى را كه به اختصار بیان فرموده براى تفصیلات آن معارف مخصوصاً براى توضیحات
مسائل فقهى مردم را به درِ خانه اهل بیت(ع) هدایت مىكند. چنان كه مىفرماید:
«و انزلنا الیك الذكر لتبین للنّاس ما نُزّلَ الیهم»
؛ قرآن را فرستادیم تا آن چه را كه از جانب خدا براى مردم فرستاده شده است براى آنان روشن سازى
(سوره نحل، آیهى 44)
مطلب بعد درباره قرائت قرآن و نظم در امور است. در كلام امیرمؤمنان حضرت على(ع) در توصیف قرآن
مىخوانیم
«فى صفه القرآن: اَلا انِّ فیه علم مایأتى و الحدیث عن الماضى و دواء دائكم، و نظم ما بینكم»
بدانید در قرآن علم گذشتهها و آیندگان آمده است. قرآن دواء بیمارىهاى شما و سبب نظم و ساماندهى
میان شماست (نهجالبلاغه، خ 158).
امام صادق(ع) فرمود:
قرآن عهدنامهاى بر خلق خداست، شایسته است كه انسان به عهدنامهى خدا نگاه كند و شبانه روز -
لااقل - پنجاه آیه بخواند (چون نگاه به كلمات قرآن عبادت است) (كافى، ج 2، ص 609)
تلاوت قرآن با شرایطى كه ائمه معصومین بیان مىكنند موجب نظم و برنامهریزى در همه شئون
زندگى مىشود. نماز كه از بارزترین نمودهاى قرآن مجید است در پنج نوبت خوانده مىشود. این طرز
انجام دادن یك تكلیف الهى به طور حتم موجب نظم و برنامهریزى در امور مىشود..
این بحث را با كلام و دعاى دلنشین مولایمان سید الساجدین زینالعابدین على بن الحسین(ع) به
پایان مىبریم:
خدایا!
قرآن را وسیله دستیابى والاترین مراتب كرامت و بزرگى ما قرار ده، و آن را چنین براى ما نردبان عروج به
جایگاه سلامت، سبب پاداش در عرصه قیامت و وسیله دستیابى به نعمتهاى سرای جاودان قرار ده
(صحیفه سجادیه، دعاى 42).
