
خورشید, غروب ,اذان, گریه, کودک, لبخند مادر
با آمدنش شعله کوچک امید را در دل خانواده اش روشن کرد
با گام نهادن بر روی زمین اشک شادی را به چشمان مادش هدیه کرد.
با لب گشودن,مهرش را در دل مادر و پدرش جاودانه ساخت.
اولین هدیه به مادرش بر روی کاغدی تا خورده از دفتر نقاشی اش این بود:
کودک, نوجوان, و حال جوان
می گوید تنهاست اما خود به خوبی می داند که خدایی دارد و تنها نیست.
برق امید در چشمانش, شادی و خنده بر لبانش
صمیمیت و گرمی بر دستانش و عشق و محبت در دلش
همیشه جاویدان خواهند ماند بعد از او نیز به یادگار
