
سلام به تمام دوستای آفتابی خودم![]()
ممنونم از نظرات قشنگتون![]()
این بار یه پست با لهجه شیرین مشهدی
واستون گذاشتم
امیدوارم خوشتون بیاد![]()
************************************
قابل توجه خانم های محترم:![]()
قبل از خوندن باید بگم این حرفا از قول نه نه آقاست
و هیچ مسئولیتی هم به عهده من و وبلاگم نیست.![]()
************************************
چَن روزی یِِه که همساده یِ دیفال به دیفالِمان دهه خوانی دِرَن.
در و دیفالِ سیا کِردَن و یَک چیزایَی یَم نیوشتن.
مو که سِواد نِدِرُم باخوانُم ,دیدُم یَک دختِرِه یی رد مِرِه
گفتُم قربون کاکُلِت بُرُم نَنِه همینا رِه برم باخوان.
گفت نیوشتِه:
شبی با امام حسین (ع)- عاشقی هم حضرت عباسی (ع) – عطر زینب(ع)
گفتُم چی چیزا! ای حرفا چیه!؟ خاک به سرُم.![]()
گفت مادرجان اینا رِه مینویسن که جیوونا جزم دین برن.
گفتُم پس خدا خیرشان بده,بیا ننه با هم برِم ثِواب دِرِه.
گفت نِمتِنُم بیام دِرُم مُرُم سر کار.
گفتُم ننه جان شِما جیوونِن بیِس کار کُنِن تا ای مملکَتِ آباد برِه
خودُم رفتُم به روضه.
چَشمِت روز بد نیبینِه ننه,همی که وارد رفتُم پنداشتُم به عروسی آمدُم![]()
همه جیگول پیگول,لباسایِ تور سیای شیکِ پیک به بَرَشا,
مویا پوش دِدِه, ناخونا مانیکور کِردِه ,لبا کِبود و چشما سیا.
گفتُم خُب به عروسی یَم که همی جوره, فِقَط لاک و ماتیکِ شان سرخه!
ای چی جور عزاداری یِه!؟![]()
مَگِر روضه خون مَحرمِه که همه سر لخت پا لختن؟
یَک هو قِمَر خانم همساده ی او دستِ مان چادُرُمِه کیشید
و مو رِه پهلُوی خودش نِشَُند.
یَک وَخ دیدُم یَک صدای نرم و نازکی از پشت بُلَن گون دِرِه روضه ما خوانِه
نِگا نِگا کِردُم دیدُم یَک خانم اتو کیشیده یی بالای مجلس نِشِستِه
وُ چارقتِ سِیا به سرِش و یَک دِستگایَم به رو میزِش.
گفتُم خُب پس ای حاج خانم از کی رو گیریفتِه!؟
قِمَر خانُم گفت بی صدا باش بیذار گوش بُدُم.
گفتُم خُب گوش بدِه مو پیرُم گوشایِ تو سینگین رِفتِه؟
ننه چی صدایی داشت آدم حظ مِکِرد,![]()
با یَک قر و نازی ماخواند که آدم اصلا گریَه ش نی میامد.
تا آخر روضه یَم یَک نِمَه اشکِ از چشم هیچ کِه نِریخت.
اما مجلِسشان پور از جیوون بود. دخترای خوشگل مُشکل مِثِّ مانکن,
پاهاشانِه به روی هم گِردُندِه بودن
و با رخت و سر و شَکلِ شان به هم پُز مِدادَن
, یَک ریزَم هِرُّ کِر مِکِردَن.
گفتُم الحقِّ وَل اِنصاف که ای همساده یِ ما جیوونا رِه خوب جزم کِردِه!!!
در صورت متوجه نشدن بعضی لغات به ادامه مطلب مراجعه کنید![]()
و یا در قسمت نظرات عنوان کنید تا در اسرع وقت جوابتون رو بدم![]()

سلامی گرم گرم به دوستان آفتابی خودم, نسوزید!![]()
چند روزی بود مشهد نبودم
. اما حالا به لطف خدا برگشتم![]()
ممنونم ازتون که منو با نظرات قشنگتون حسابی شرمنده کردین ![]()
منم واسه جبران کردن محبتتون این پست رو هدیه می کنم ته تک تک تون
امیدوارم خوشتون بیاد.![]()
*
آیا واقعا لازم است هر ((نه)) ای به صراحت گفته شود؟
آیا واقعا تو زندگی روزمره لازمه هر نه ای به صراحت گفته بشه که متاسفانه
در 90% مواقع هم با استرس
و ناراحتی
طرفین همراست؟؟؟

روزی کارمندی با هدف درخواست افزایش حقوق
نامه زیر را به رئیس
خود نوشت:

Dear Bo$$
In thi$ life, we all need $ome thing mo$t de$perately .I think you
$hould be Under$tanding of the need$ of u$ worker$ who have
given $o much $upport Including $weat and $ervice to your company.
I am $ure you will gue$$ what I mean and re$pond $oon.
Your$ $incerely,
رئیس وی
نیز چنین پاسخ داد:

Dear NOrman,
I kNOw you have been working very hard.NOwadays,NOthing much
has Changed .you must have NOticed that our company is NOt doing
NOticeably Well as yet.
Now the newspaper are saying the worlds leading ecNOomists
are NOt sure if the united state may go into aNOther recession.
After the NOvember presidential elections things may turn bad.
I have NOthing more to add NOw
You kNOw what I mean.
Your truly,
manager

بله دوست عزیز آفتابی من:
به نظرمی رسه در بسیاری ازموارد میشه با خونسردی کامل و بدون ایجاد
استرس برای خود و دیگران, (( نه)) گفت.![]()
در صورت لزوم, ترجمه متن بالا در ادامه مطلبه عزیزان
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

نمی دونم چرا امروز دلم گرفته بود, اصلا حوصله هیچ کاری رو نداشتم,
احساس می کردم یه چیزی کم دارم
و تو فکر ...
به خودم که اومدم دیدم مقابل حرم آقا امام رضام, اصلا نفهمیدم چی شد و
چرا الان من اینجام, امام رضا منو طلبیده بود و من بدون اراده ی خودم اونجا
بودم .پاهام برای لحظاتی سست شد اصلا نمی تونستم قدم از قدم بردارم
آقا شما منو طلب کردی!!! اشک تو چشام حلقه زد
خودش فهمیده بود که من چی کم دارم
داخل صحن شدم. دیگه احساس سرما نمی کردم, وضو گرفتمو وارد خود
حرم شدم.نسبت به روزای پیش خلوت تر بود .
رفتم جلو سلام دادم, اشکام سرازیر شد,
گفتم آقا به خدا مخلصتیم , می دونم که می دونی چی می خوام
پس هیچی نمی گم
اشکامو پاک کردم و رفت یه گوشه ای نماز زیارت رو خوندم
سلام که دادم یک دفعه یاد خاله یکی از دوستام افتادم که حالش خوب نیست
برگشتم طرف آقا گفتم امام رضا بگم یا این رو هم می دونی؟!؟ فقط خودت...
فضای معنوی قشنگی بود خواستم با شما دوستان آفتابی این حال و هوا رو
شریک باشم
چندتا عکسم گرفتم که در ادامه مطلب واستون می زارم
